نوشته‌های یک رند لیبرال دموکرات

Irony, Critical Thinking, Philosophy, Enlightenment

در حال بارگیری...

شنبه ۷ نوامبر ۲۰۰۹

سوگواران خموش و رندان بلاکش

سوگواران ِتو امروز خموشند همه / که دهان‌های ِوقاحت به‌خروشند همه


گر خموشانه به سوگ ِتو نشستند رواست / زان که وحشت زده‌ی حشر وحوشند همه

آه از این قوم ریایی که درین شهر دروغ / روزها شحنه و شب، باده فروشند همه


باغ را این تب ِروحی به کجا برد که باز / قمریان از همه سو خانه بدوشند همه
ای هر آن قطره ز آفاق ِهر آن ابر ببار / بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه


گرچه شد میکده‌ها بسته و یاران امروز / مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه


به وفای ِتو که رندان ِبلاکش فردا / جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه


جمعه ۶ نوامبر ۲۰۰۹

باید برون کشید از این ورطه رخت خویش

اینکه شخصی از منظری یا عقیده‌ای که به آن اعتقاد دارد یا علاقه‌مند است بخواهد آن را توضیح دهد و تبیین کند، این توضیح بیشتر یک «دفاعیه» یا دست‌کم یک «توجیه شبه‌عقلانی» ست. اما اگر فردی بیرون از این دایره، یعنی بدون علاقه و وابستگی به آن عقیده یا جهان بینی، بخواهد توضیحی ارائه دهد یا نقدی وارد کند، نظر وی را می‌توان قابل قبول‌تر و حقیقی‌تر دانست. زیرا وی فارغ از حب و بغض های ناشی از آن عقیده ست.

معمولاً از درون یک متن یا یک عقیده نمی‌توان دلیلی بر حقانیت آن بیرون کشید. عقاید در درون خود همانگویانه هستند و اگر بخواهیم در محدوده‌ی آن بایستیم نه می‌توانیم آن را منطقی جلوه دهیم نه می‌توانیم آن را نقد کنیم. برای قضاوت بی‌طرفانه و انتقاد و توضیح و استدلال، بهتر است کمی از حدود آن حوزه دور شویم و از منظر بیرونی به آن بنگریم.

یک مربی فوتبال هیچگاه برای هواداران، بازی تیم خودش با حریف را نمی‌تواند خوب توضیح دهد. او همواره فوتبال را بازی تیم خودی و غیر خودی می‌بیند.

دوشنبه ۲ نوامبر ۲۰۰۹

زنجیری از عقاید و آرزوها


«مستبدی ابله با زنجیر‌های آهنی می‌تواند بردگانش را به انقیاد درآورد، اما سیاستمداری حقیقی آنان را با زنجیری از عقاید و ایده‌های خودشان به مراتب محکمتر به بند می‌کشد. او اولین حلقه‌ی زنجیر را به سطح ثابت عقل متصل کرده‌است و از آنجا که از حلقه‌های بافته‌ی این زنجیر بیخبریم و تصور می‌کنیم خودمان آن را بافته‌ایم و ساخته‌ایم، این زنجیر به مراتب محکمتر است. ناامیدی و زمان زنجیرهای آهنی و فولادی را می‌فر‌ساید اما نمی‌تواند هیچ گزندی بر پیوند عادی ایده‌ها وارد آورد؛ بلکه آن را مستحکمتر نیز می‌سازد. بر الیاف ِنرم ِمغز، پنیان تزلزل ناپذیرترین و استوارترین امپراتوریها بنا می‌شود.»

مراقبت و تنبیه، تولد زندان / میشل فوکو / ترجمه‌ی نیکو سرخوش و افشین جهاندیده / نشرنی / چاپ ششم 1385 / 386 صفحه / 3600 تومان

آیا زنجیر‌های بندگی ِما همان عقاید ما نیستند؟ البته شاید نباشند. اما این خطر همواره در کمین است. عقایدی نظیر این که گرفتار تقدیریم، تاریخ همیشه تکرار می‌شود، ما قطعاً پیروزیم و... خوش‌بینی و بد‌بینی در ذات ِخود فرقی ندارند اگر روشن بینی همراه آن نباشد. شاید حق با کازانتزاکیس ِفقید بود که می‌گفت آزادم چون آرزویی ندارم.

شنبه ۳۱ اکتبر ۲۰۰۹

تاملات کافکایی 13


* عمر جاویدان نوعی تنبلی بوجود می‌آورد. این ترس انسان از مرگ است که وی را به جستجوی کمال می‌کشاند.

* پس از مرگ هر پیشوایی، پیروان خاصش هر مزخرفی را در قالب حرفهای او به خورد مردم دادند.

* اگر نگرانی حتی ظاهری درباره‌ی ارزش‌های اخلاقی نبود دیگر لازم نبود کسی کارهایش را توجیه کند.

* جهان ِغرب آنچنان در برابر آشویتس و داخائو گیج شده بود که برای به مسئولیت نگرفتن همچو فاجعه‌ای، سعی کرد حتی آن را انکار کند.

پنجشنبه ۲۹ اکتبر ۲۰۰۹

عقلانیت مدیریت عدالت



مدیریت ِجامعه برپایه‌ی ایمان و ایدئولوژی، تکنیک و فن را به‌صورت ابزاری برای مدیریت جامعه درمی‌آورد. تکنیک وسیله‌ای می‌شود برای سرکوب و خفقان. آنگاه تمام معانی واژگونه می‌شوند. همین مدیریت که دو وجه ِعقلانیت ابزاری و عقلانیت انتقادی، پایه‌های آن هستند، با حذف دومی به ابزاری دهشتناک تبدیل می‌شود برای حذف هرگونه اندیشه‌ی مخالف، ولو برانداز یا اصلاح طلب. دیگر مهم نیست طرف مقابل چگونه فکر می‌کند؛ مهم این است که مانند ما فکر نمی‌کند. دقیقاً مانند ما.

شاید این گروه منطق ِخاص ِخودشان را داشته باشند؛ شاید براهین ِقاطعی هم داشته باشند، اما ارزش منطق و استدلال در این است که به سود بشریت باشد نه علیه آن. منطق و استدلالی که برعلیه بشریت است را بایستی خوار شمرد. این که الان گروهی تلاش کنند تا ما را مجاب کنند که التزام به آن اصل کذایی و قانونی که آن برخاسته از این* است، ضامن وحدت و همدلی و پیشرفت کشور است، تا جایی ارزشمند است که آن اصل ]کذا[ در مدار انسانیت و اخلاق باشد.

ایمانوئل کانت می‌گوید :« هماره چنان عمل کن که گویی تو از طریق قوانین، خود عضوی از اعضای قانون گذار در قلمرو غایات هستی.» براستی کدامیک از به اصطلاح زمامداران کنونی ِجامعه‌ی ما این جمله‌ی کانت را درک می‌کنند؟ عمل کردن به آن از طرف آنها برای ما آرزویی محال است گویا. عدالت، روح قانون است و قانونی که روح عدالت و انصاف در آن دمیده نشده باشد کاغذپاره ای بیش نیست.

این نوشته را خطاب به این پست آقای ستاریان نوشتم.

___________________________________________________

* پی نوشت : اصلاً دلم نمی خواهد با نوشتن ِآن اصل ِبیجا و زیاده در قانون، باعث افزونی ملالت و ایجاد مرارت در میان خوانندگان شوم.

---------------------------------------------------

از طریق وبلاگ آقای محسن بیات باخبر شدم حال پدر محترم ایشان آیت ا... بیات زنجانی مساعد نیست و به علت سکته‌ در بیمارستان بستری هستند. آرزوی سلامتی ایشان را دارم.

دوشنبه ۲۶ اکتبر ۲۰۰۹

امروزه فاشیسم دنیا را مدیریت می‌کند

«فاشیسم فقط به جنبه‌های سطحی و مادی نمی‌نگرد و نه‌تنها به فرد، همچنین به ملّت و کشور می‌نگرد. زندگی عالی‌تری را بر شالوده‌ی وظیفه می‌سازد. فاشیسم می‌خواهد آدمیان فعال باشند و با تمام قوا به فعالیت بپردازند... فرد فاشیست زندگی آسوده و مرفه را به چشم خواری و بیزاری می‌نگرد. لیبرالیسم به نام فرد، منکر دولت بود؛ فاشیسم حکم می‌کند به وجود حقوق دولت به عنوان مظهر جوهر حقیقی فرد. فاشیسم نه فقط مقنن و نه‌تنها بنیادگزار نهادهاست، بلکه مربی‌ست و مروج زندگانی معنوی‌ست. بدین منظور فاشیسم انضباط جاری می‌کند و مرجعیت و اقتدار خویش را بکار می‌گیرد و در ذهن‌ها داخل می‌شود و بی‌چون و چرا فرمان می‌راند. فاشیسم امروز به نیازهای جهانی پاسخ می‌دهد.»

خرد در سیاست / نوشته و ترجمه و گزیده عزت ا... فولادوند / ص233-238 / گزیده‌ای از مقاله‌ی فاشیسم نوشته‌ی بنیتو موسولینی / انتشارات طرح نو

گاهی حس می‌کنم باید به چشمم عینک هگلی بزنم و زمزمه کنم تاریخ تکرار می‌شود. تاریخ در کشور ما کاریکاتوری از تاریخ تمدن است. کاشکی اسکندری پیدا شود؟

سه‌شنبه ۲۰ اکتبر ۲۰۰۹

ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد -2


در زمینه و زمانه‌ای که قلم و افسارش به طور خاص، در اختیار گزافه نویسان و گزافه گویان است؛ گزافه گویی خودش هنری‌ست که این قلم از آن کم ندارد. فرض کنید سرماخوردگی ِشدید باعث شده که نتوانم به قول وقرار خودم که مروری بر جوابیه‌ی محمدرضا نیکفر است، داشته باشم، اما سعی کردم در حد توان و بضاعتم نکاتی چند بنویسم. نگارنده از زمین های خاکی شروع کرده و هنوز در آسفالت مانده‌ست.

* پدیداری ِیک دولت یا به قولی حکومت در روش و منش حکومت آن است. این نکته آن قدر عیان است که لابد باید بیان کرد. این روش و منش را باید جدی گرفت. مثلا می‌توانیم این دولت را در باطن خیرخواه بنامیم، اما ظاهر قضیه چیز دیگری‌ست. ظاهر آن را هم باید جدی گرفت. حکومت ِخیرخواه به روی مردمش-ولو معترض و آشوبگر- دست کم اسلحه نمی‌کشد و حتی باب گفتگو را باز می‌کند.

* به قول نیکفر باید گفته‌های حکومتیان را جدی گرفت. موافقم. شاید در ظاهر می‌توان به آن خندید، اما به‌هر حال در ورای این خنده‌ها، تحلیلی جدی باید داشت. سخنرانی‌ها و نامه‌ها و احکام حکومتی و حتی دیالوگ سریال‌‌ها، نمودی از ظاهر و پدیدار حکومت هستند.

* من به دلیل فقر مطالعه در حوزه‌ی عرفان و فلسفه‌ی دین، از تحلیل ِبخشی از گفته‌های نیکفر درمی‌گذرم. این ربطی به وخامت حال و احوال ندارد، بضاعت ِکم نگارنده خود عیان است.

* از یک جهت با نیکفر در تضادم. او اِسِنشالیست (ذاتگرا) است و من نه. او برای سنّت ِدینی ذاتی قائل است و من سنّت ِدینی را روزمره و عصری و در کردار و رفتار و پندار ملتزمان به سنّت می‌بینم. حال به هر رنگ و رویی.

* این جمله‌ی نیکفر، لب لباب تفکرات او در زمینه‌ی جدی گرفتن این موقعیت است. «شلاق واقعی‌ترين پديده‌ در جهان است و هيچ حرفی به شفافيت و صراحت تهديدهای بازجوها نيست ]...] ، کلمات بسيار جدی هستند؛ همه به حضور سنگين شلاق و طناب دار اشاره دارند».

* سوپ در حال جوشیدن و من تب آلود و هذیان گویان و نویسان. هذیان نویسی را از آن جهت متوجه شدم که کامنت‌های پست قبلی کمتر به مطلب پرداخته بودند که این بیشتر نشان ِپرت گویی نویسنده (به قول مهرگان) است و نه جدی نگرفتن خواننده. سالهاست Self Support زیسته‌ام. چه با توفان های ویروسی و میکروبی یک تنه مقابله کرده ام، چه کوله بار نادانی را بر دوش نحیف خود به تنهایی کشیده ام. تا فلک چه معجزتی در آستینش باشد.