
در زمینه و زمانهای که قلم و افسارش به طور خاص، در اختیار گزافه نویسان و گزافه گویان است؛ گزافه گویی خودش هنریست که این قلم از آن کم ندارد. فرض کنید سرماخوردگی ِشدید باعث شده که نتوانم به قول وقرار خودم که مروری بر جوابیهی محمدرضا نیکفر است، داشته باشم، اما سعی کردم در حد توان و بضاعتم نکاتی چند بنویسم. نگارنده از زمین های خاکی شروع کرده و هنوز در آسفالت ماندهست.
* پدیداری ِیک دولت یا به قولی حکومت در روش و منش حکومت آن است. این نکته آن قدر عیان است که لابد باید بیان کرد. این روش و منش را باید جدی گرفت. مثلا میتوانیم این دولت را در باطن خیرخواه بنامیم، اما ظاهر قضیه چیز دیگریست. ظاهر آن را هم باید جدی گرفت. حکومت ِخیرخواه به روی مردمش-ولو معترض و آشوبگر- دست کم اسلحه نمیکشد و حتی باب گفتگو را باز میکند.
* به قول نیکفر باید گفتههای حکومتیان را جدی گرفت. موافقم. شاید در ظاهر میتوان به آن خندید، اما بههر حال در ورای این خندهها، تحلیلی جدی باید داشت. سخنرانیها و نامهها و احکام حکومتی و حتی دیالوگ سریالها، نمودی از ظاهر و پدیدار حکومت هستند.
* من به دلیل فقر مطالعه در حوزهی عرفان و فلسفهی دین، از تحلیل ِبخشی از گفتههای نیکفر درمیگذرم. این ربطی به وخامت حال و احوال ندارد، بضاعت ِکم نگارنده خود عیان است.
* از یک جهت با نیکفر در تضادم. او اِسِنشالیست (ذاتگرا) است و من نه. او برای سنّت ِدینی ذاتی قائل است و من سنّت ِدینی را روزمره و عصری و در کردار و رفتار و پندار ملتزمان به سنّت میبینم. حال به هر رنگ و رویی.
* این جملهی نیکفر، لب لباب تفکرات او در زمینهی جدی گرفتن این موقعیت است. «شلاق واقعیترين پديده در جهان است و هيچ حرفی به شفافيت و صراحت تهديدهای بازجوها نيست ]...] ، کلمات بسيار جدی هستند؛ همه به حضور سنگين شلاق و طناب دار اشاره دارند».
* سوپ در حال جوشیدن و من تب آلود و هذیان گویان و نویسان. هذیان نویسی را از آن جهت متوجه شدم که کامنتهای پست قبلی کمتر به مطلب پرداخته بودند که این بیشتر نشان ِپرت گویی نویسنده (به قول مهرگان) است و نه جدی نگرفتن خواننده. سالهاست Self Support زیستهام. چه با توفان های ویروسی و میکروبی یک تنه مقابله کرده ام، چه کوله بار نادانی را بر دوش نحیف خود به تنهایی کشیده ام. تا فلک چه معجزتی در آستینش باشد.